rost logo

اشیاء روزمره در عصر باستان - بخش سوم

rost logo

اشیاء روزمره در عصر باستان - بخش سوم

پرونده‌ی «اشیاء روزمره در گذر تاریخ»
اشیاء روزمره در عصر باستان - بخش سوم

 

ظروف و اقلام سفالی

در تمام دوران باستان، سفال حضوری فراگیر داشت و احتمالاً در ذهن‌ها بیش از هر چیز دیگری، به‌عنوان نماد «زندگی روزمره» در جهان باستان نقش‌بسته‌است. دیو کریسوستوم، خطیب سده‌ی اول میلادی، کشاورز-شکارچی فقیری را توصیف می‌کند که در منطقه‌ای دورافتاده ملاقاتش کرده‌بود و هنگامی که ابزارها و دارایی‌های اندکش را یکی‌یکی نام می‌برد، حتی به خود زحمت نداد تا به سفال‌ها اشاره کند و گفت: «آخر چه کسی درباره اشیای سفالی حرف می‌زند»؟ علاوه‌بر کوزه و ظرف، بسیاری از اشیا از خاک رس پخته یا نپخته ساخته می‌شدند؛ از جمله کاشی‌ها، دوک ‌نخ‌ریسی، وزنه‌های دستگاه بافندگی، انواع تندیس و اسباب‌بازی‌ها. همچنین خاک رس در ساخت‌وساز و گچ‌کاری نیز، به‌طور گسترده کاربرد داشت. آن‌دسته سفال‌های تزیین‌شده و ظریفی که بیشتر در منابع تصویری نشان داده‌می‌شود، الزاماً آن‌هایی نیستند که در عمل، بیشترین استفاده را داشته‌اند. بیشتر ظروف غذاخوری در یونان باستان، ساده و با پوشش مشکی، و بیشتر سفال‌هایی که در زندگی روزمره به کار می‌رفتند، بدون لعاب و تزیین بودند.
رومیان هنر تولید انبوه ظروف زیبای تزیینی را به کمال رساندند، بااین‌حال، در سراسر دوران کلاسیک، ظروف کاربردی نقش مهم‌تری در زندگی روزمره ایفا می‌کردند. سفالگران خاک را از منابع خاصی انتخاب و تصفیه می‌کردند و با موادی مانند ماسه، میکا، سنگ‌ریزه‌های خردشده، سفال آسیاب‌شده یا مواد آلی ترکیب می‌کردند تا بدنه‌هایی مناسب برای استفاده‌های مشخص بسازند؛ نتیجه تولید طیفی از ظروف بود که به نوبه‌ی خود، از استاندارد بالایی بهره می‌بردند. آن‌ها می‌توانستند قابلمه‌هایی با بدنه‌های مقاوم به شوک حرارتی بسازند، یا کوزه‌هایی با خاک نرم و متخلخل که از طریق دیواره‌هایش، امکان تبخیر را فراهم می‌کرد و در نتیجه آب را کمی خنک‌تر نگاه می‌داشت. ظروف انباری بزرگ با دیواره‌های ضخیم (پیتوی/دولیا) و کوزه‌های کوچک‌تر و قابل‌حمل (آمفورا) برای نگهداری انواع مواد غذایی به‌کارمی‌رفتند و گاه با رزین یا مواد دیگر پوشانده می‌شدند تا ماندگاری محتویات آنان بیشتر شود. ساخت ظروف بسیار بزرگ مانند پیتوی یا قابلمه‌های پخت‌وپز از نظر فنی، دشوارتر از ساخت ظروف ظریف غذاخوری بود؛ به همین دلیل، کاملاً محتمل است که بسیاری از آن ظروف کاربردی که به‌طور سنتی نادیده گرفته شده‌اند، در واقع ارزشمندتر از برخی ظروف غذاخوری بوده‌باشند.
با آن‌که در اکثر مجموعه‌های سفال یونانی و رومی، نمونه‌هایی از بشقاب‌های سفالی دیده می‌شود، تعدادشان بسیار کمتر از کاسه‌ها و فنجان‌های سفالی است. ظروف غذاخوری ثروتمندان شامل اقلام فلزی نیز می‌شد و حتی در برخی موارد، فلز به‌طور کامل جایگزین سفال می‌شد. برخی قابلمه‌ها و تابه‌ها از جنس برنز ساخته می‌شدند و ابزارهایی مانند سه‌پایه، سیخ، رنده، ملاقه و چاقو نیز معمولاً فلزی بودند که چیز زیادی هم از آنان باقی نمانده‌است. همچنین، ابزارهای بسیاری از چوب، چرم، پوست و پارچه ساخته می‌شدند؛ مانند سبدها، کفگیرها، الک‌ها، گونی‌ها، تورها و حصیرها که در کنار سفال مورد استفاده قرار می‌گرفتند.
خاک رس پخته ماده‌ای مقاوم است، بنابراین تکه‌های شکسته‌ی ظرف و کاشی به‌سرعت، بازیافت می‌شدند. آمفوراها اگر مصروف ساخت لوله‌های فاضلاب نمی‌شدند، به عنوان پایه‌های نگه‌دارنده‌ی قابلمه‌های ته‌گرد به‌کارمی‌رفتند. سفال شکسته یا برای پر کردن گودال‌های جاده یا به‌عنوان اوستراکا ـ معادل یادداشت‌های چسب‌دار امروزی ـ استفاده می‌شد. بعضاً از بقایای این ظروف و کوزه‌های بزرگ و کوچک، به‌عنوان تابوت یا ظرف خاکستر جسد، در مراسم تدفین بهره می‌بردند و تکه‌های کاشی سقف نیز، به ساخت اقلامی مانند درپوش یا وزنه اختصاص می‌یافتند.
 

اشیاء روزمره باستان

زنان بومی، از راست به چپ: زنی در حال نگه‌داشتن صندوقچه‌ای کوچک برای نگهداری وسایل؛ زنی با سبدی پر؛ زنی نشسته کنار سبدی از پشم، احتمالاً در حال آماده‌سازی رشته‌های پشم برای پیچیدن روی دوک یا شاید در حال نخ‌ریسی. متعلق به اواخر سده‌ی ششم تا اوایل سده‌ی پنجم پیش از میلاد؛ لندن، موزه‌ی بریتانیا.

 

در آن دوران، وزنه‌های بافندگی در کاربرد اصلی‌شان، چیزی زنانه فرض شده، حامل معنایی نمادین و ایدئولوژیک بودند؛ بنابراین مردان چندان تمایلی نداشتند که در حال استفاده از آن‌ها برای بافندگی دیده شوند (اگرچه می‌دانیم برخی این کار را می‌کردند، به‌ویژه در امپراتوری روم). در مقابل، کاربران ثانویه ـ که احتمالاً مرد بودند ـ در کوره‌ها و کشتی‌ها، این وزنه‌ها را به‌عنوان جداکننده‌ی ظروف در کوره، به‌کارمی‌بردند تا اطمینان حاصل شود که ظرف‌ها در حین پخت با یکدیگر تماس پیدا نمی‌کنند. این موارد نمونه‌های جالبی هستند که در آن‌ها می‌توان با اطمینانی نسبی گفت تغییر کاربرد، به معنای کاربران متفاوت و معانی تازه‌ای است که بر قامت اشیا دوخته می‌شود.
 در نهایت، هرگز نباید از نظر دورداشت که سفال و اشیای سفالی برای استفاده در کنار دیگر اشیا ساخته شده‌بودند؛ اشیایی که امروزه دیگر اثری از آنان باقی نمانده‌است. آن‌چه سفال را به یک شیء «روزمره»ی بسیار مهم در جهان باستان تبدیل می‌کرد، نه فقط دوام و همه‌جایی‌بودنش، بلکه کاربردهای گوناگون و امکان استفاده‌ی منعطف ـ و بعضاً چندباره ـ از آن، در کنار اشیایی از جنس‌های دیگر بود. 


مبلمان

بقایای سازه‌های باستانی همواره ظاهری سخت و سرد دارند، چراکه عناصر نرم و راحتی‌بخش خود را در گذشته‌های دور جاگذاشته، به دست فراموشی سپرده‌اند. وقتی به منسوجات این دوره می‌اندیشیم، عموماً انواع پوشاک به ذهنمان خطور می‌کند؛ اما آنان در اشکال متنوع، بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره‌ی انسان‌ها بوده‌اند. اگرچه عمده اشیائی که امروز به دست ما رسیده‌است، از روانداز و قالیچه و حصیر گرفته تا مبلمان چوبی و فلزی، در خانه‌های ثروتمندان جای‌داشته، بااین‌حال، می‌دانیم که حتی در خانه‌های محقر و فقیرانه‌تر نیز، به‌صورت محدود از پارچه‌ها و مبلمان استفاده می‌شده‌است.
در یونان باستان، اغلب مبلمان سبک و قابل‌حمل بودند. برای نمونه، نقش‌مایه‌‌ی زیر که بر ظرفی سفالی حک شده‌است، جوانی را در حال حمل یک تخت و یک میز نشان می‌دهد. این ویژگی با روح فرهنگ مادی یونان همخوان است؛ فرهنگی که در آن به اشیائی که قابلیت جابه‌جایی آسان داشتند یا با ساختار مدولار دیزاین می‌شدند، رغبت نشان داده‌می‌شد. چنین شیوه‌ای از دیزاین، احتمالاً نشأت‌گرفته از ضرورت چندمنظورگی فضاها بوده‌است؛ جایی که نه در خانه و نه در مکان‌های عمومی، فضاها کاربری ثابتی نداشتند و بسته به زمان روز یا فصل، کاربرد آن‌ها تغییر می‌کرد. در این شرایط، مبلمان و ابزارهایی که قابلیت باز و بسته شدن داشتند -مانند دستگاه بافندگی، امکان استفاده‌‌ی منعطف‌ از فضا را فراهم کرده، محیط زندگی روزمره را پویاتر می‌ساختند.
 

اشیاء روزمره باستانمردی جوان درحال حمل یک دست مبل و میز، سده‌ی پنجم پیش از میلاد؛ آکسفورد، موزه‌ی اشمولین.

 

در خانه‌های شهری یونان، مبلمان متداول شامل جعبه و صندوق، انواع نشیمن، تخت یا نیمکت و میزهای کوتاه بود. این ترکیب در کتیبه‌های آن دوران نیز، قابل‌مشاهده است؛ جایی که از میز، صندوق، چهارپایه و حتی گاهی تخت‌خواب نام برده‌شده، منسوجاتی همچون روانداز، زیرانداز، پرده و بالشتک به‌عنوان پوشش این مبلمان معرفی می‌شود. تصاویر به‌جامانده از نقاط مختلف جهان یونانی نیز همین الگو را تأیید می‌کنند؛ در این تصاویر، تخت‌ها و صندلی‌ها عمدتاً ساده و اغلب شامل چهارپایه‌های تاشو، صندلی‌های سبک با نشیمنی حصیری هستند. همچنین، از نیمکت‌های سنگی‌ای که در امتداد دیوار خانه‌ها ساخته می‌شدند(دکان)، هم به‌عنوان جایی برای نشستن و هم به‌عنوان فضای کار استفاده می‌شد. 

 

اشیاء روزمره باستاناسلحه‌سازی در کار کلاه‌خود؛ آکسفورد، موزه‌ی اشمولین.

 

در دوران کلاسیک، مبلمان یونانی هرگز دارای روکش دائمی نبودند. منسوجات همواره به‌صورت جداگانه روی قاب‌های چوبی، فلزی یا سنگی قرار می‌گرفتند تا امر جابه‌جایی تسهیل شود. خلاف مبلمان مدرن یا حتی رومی، مبلمان یونانی معمولاً ارتفاعی کوتاه داشتند. هرچند در آثار هنری، بعضاً صندلی‌های بلند با پشتی برای افراد بلندمرتبه یا خدایان به تصویر کشیده‌شده‌است.

 

اشیاء روزمره باستانمبلمانی آراسته به انواع کوسن و پارچه، سده‌ی پنجم پیش از میلاد؛ موزه‌ی بریتانیا.

 

در مکان‌هایی چون اولینتوس و هالیس که در قرن چهارم پیش از میلاد، توسط ساکنان ترک شدند، آثاری شامل قطعات فلزی، استخوانی، عاج، بست‌ها، دستگیره‌ها و میخ‌هایی یافت شده‌است که گاه، تنها شواهد باقی‌مانده از انواع مبلمان‌اند. در مقابل، در خانه‌های روستایی یونان—حتی آن‌هایی که نسبتاً مجلل بودند—عموماً هیچ‌گونه شواهدی از وجود این دست مبلمان‌ به‌چشم‌نمی‌خورد. در موارد نادری ممکن است ساکنان این خانه‌های نسبتاً مجلل هنگام ترک محل، مبلمان را با خود برده‌باشند؛ اما به‌نظر می‌رسد در خانه‌های روستایی ساده‌تر، هرگز از مبلمان، آن‌گونه که در خانه‌های شهری مرسوم بود، استفاده نشده‌باشد.
مبلمان رومی در بسیاری از ویژگی‌ها شبیه به همتایان یونانی‌شان هستند؛ تفاوت اصلی در تعدد آنان است که آثار تصویری و بقایای یافت‌شده—به‌ویژه در پمپئی—نشان می‌دهند خانه‌های مجلل رومی سرشار از مبلمان بوده‌اند؛ مبلمانی که اغلب زینتی‌تر و بلندتر از نمونه‌های یونانی به تصویر کشیده‌شده‌اند. همچنین اختراع مهم کمد نگهداری اشیا(armarium) به رومیان نسبت داده‌می‌شود؛ ابزاری که بعدها، کارکردهایی چون قفسه‌ی کتاب یا میزکار پیدا کرد.
 

اشیاء روزمره باستان

تابوت منقش طبیبی از اوستیا دربرابر قفسه‌ای رومی که نگهدار ابزارهای پزشکی اوست، سده‌ی چهارم میلادی؛ متروپولیتن.

 

هرچند مستندات کمتری درباره‌ی طبقات فرودست وجود دارد، با قطعیت می‌توان گفت که در تمامی دوره‌ها، اسباب زندگی در میان آنان به‌مراتب ساده‌تر بوده‌است؛ بردگان و اقشار فقیر اغلب روی زمین زانو زده یا بر صندلی‌هایی کوتاه و نزدیک به سطح زمین می‌نشستند. اگرچه حتی در خانه‌های مرفه‌تر نیز، غالباً زمین سطح کار بود و میزها نقش محدودی در فعالیت‌های روزمره ایفا می‌کردند.

 

اشیاء روزمره باستاننجاری که بر روی زمین کار می‌کند، سده‌ی ششم پیش از میلاد؛ لندن، موزه‌ی بریتانیا.

 

تصاویر سفالینه‌ها این الگو را تأیید می‌کنند که نیمکت‌های سنگی‌ای که در امتداد دیوارهای داخلی خانه‌ها ساخته می‌شدند، نقش دوگانه‌ی نشیمن و سطح کار را برای افراد نشسته بر زمین ایفا می‌کردند. این نشیمن‌های ساده، به‌احتمال زیاد در خانه‌های محقر نیز رایج بوده‌اند.

 

اشیاء روزمره باستانکفاشی درحین کار، سده‌ی پنجم پیش از میلاد؛ لندن، موزه‌ی بریتانیا.

 

اشیاء روزمره باستانآژاکس و آشیل نشسته بر صندلی‌هایی کوتاه و مشغول بازی، سده‌ی ششم پیش از میلاد؛ لندن، موزه‌ی بریتانیا.

 

تولید پارچه مستلزم صرف زمان و مواد اولیه‌ی قابل‌توجهی بود، بنابراین فقرا احتمالاً به اندازه‌ی ‌ثروتمندان از منسوجاتی مانند بالشتک و روانداز برخوردار نبودند. در جهانی فاقد حوله، باند، پوشک یا محصولات بهداشتی خاص،  تکه‌پارچه‌ها نه‌تنها حفظ و نگه‌داری می‌شدند، بلکه ارزش اقتصادی داشتند و همچون نخ، نقشی حیاتی ایفا می‌کردند. 
برای خانواده‌های فقیر، لباس ممکن بود هم به‌عنوان پوشاک و هم به‌عنوان روانداز یا رخت‌خواب عمل کند. در سنت پوشاک یونانی و رومی، مفاهیمی چون لباس خواب یا لباس زیر به شکل امروزی وجود نداشت. حتی در خانه‌های نسبتاً مرفه نیز، تخت‌خواب اختصاصی کمیاب بود. تخت‌های غذاخوری گاهی شب‌ها به بستر خواب تبدیل می‌شدند و در طول روز جمع می‌شدند تا فضا برای دیگر فعالیت‌ها مهیا شود.
شاهدی از این وضعیت را می‌توان در توصیف دیو کریسوستوم خطیب از اقامت در خانه‌ی ساده‌ی کشاورز-شکارچی‌ای که ذکر آن پیش‌تر رفت، یافت؛ جایی که تخت یا نشیمن او توده‌ای از برگ‌ها با پوششی از پوست حیوانات بوده‌است. براساس منابع اسپارتی‌، از این دست تخت‌ها در نوعی ضیافت‌ شام به‌نام «کوپیس» نیز، استفاده می‌شده‌است که نشان می‌دهد اظهارات کریستوسوم خالی از حقیقتی نیست. درنهایت شواهد باستان‌شناختی و تصویری نشان می‌دهند فضای زندگی روزمره‌ی فقرا، به‌ویژه در نواحی روستایی، از لحاظ تنوع و تکثر اثاثه، بسیار ابتدایی و کم‌امکانات بوده‌است.


چکیده‌ی بخش اول تا سوم 

در تمامی زمان‌ها و مکان‌ها، اشیاء روزمره با زندگی انسان‌ها گره خورده‌، به‌نحوی در شکل‌دادن به فضاهای زیست آنان نقش داشته‌اند. با تأمل در برخی فضاهای باستانی، درمی‌یابیم که برداشت مردم آن دوران از «زندگی روزمره» تفاوتی بنیادین با تجربه‌ی ما داشته‌، بسته به میزان ثروت و جایگاه اجتماعی، شکل‌های بسیار متفاوتی می‌پذیرفته‌است. گرچه نمونه‌های موجود تنها درکی محدود از گستره‌ی وسیع تجربه‌های روزمره را در دوران باستان به ما عرضه می‌کنند، بااین‌حال همچنان می‌توان روزنه‌ای مختصر بدان جهان گشود. 
درحالی‌که برخی اشیای روزمره—خصوصاً در میان طبقات مرفه—به‌سبب ارزش مالی یا منزلت اجتماعی‌شان مورد توجه بوده‌اند، بسیاری دیگر صرفاً به‌دلیل کارکردشان مورد استفاده قرار می‌گرفتند؛ تا زمانی که وظیفه‌ی خود را انجام می‌دادند، کمتر کسی به آن‌ها توجهی نشان می‌داد. بااین‌همه، این بدان معنا نیست که اشیای عادی عاری از ارزش‌هایی فراتر از کاربرد خود بوده‌اند. در موقعیت‌هایی خاص، همین اشیا می‌توانستند حامل بارهای احساسی، مذهبی یا نمادین باشند. هرچند دسترسی مستقیم به «زندگی روزمره» در دنیای باستان دشوار است، اما مطالعه‌ی اشیای مرتبط با آن می‌تواند تصویری ارزشمند از نظام ارزشی، شیوه‌های زیست مردمان آن دوران و تصویری که از خود در سر داشتند، به ما ارائه دهد.
 

Rost on
Rost Letter
rost innovation studio