

«دیزاین» (design) در زبان فارسی به «طراحی» ترجمه شدهاست. اما امروزه اکثر متخصصانی که در این حوزه فعال هستند معتقدند که واژه «طراحی» نمیتواند بهتماممعنا مفهوم دیزاین را بازنمایی کند. اما چرا این موضوع اهمیت دارد؟
واژگان مهمترین مواد اولیه زبان محسوب میشوند. بهواسطه زبان است که دانش بشری در طول تاریخ خلق میشود. واژهها در سرزمینی که متولد میشوند حامل معناهای مشخصی هستند و با هدفی معین به کار برده میشوند. زمانیکه مفهومی از سرزمین مادری خود به جغرافیایی دیگر ورود میکند معادلسازی آن در زبان مقصد بسیار اهمیت دارد چرا که میبایست واژهای برای آن انتخاب کرد که توانایی حمل معنا و مفهوم آن را داشته باشد.
پیچیدگی ترجمه از آنجا نشأت میگیرد که مفاهیم در سرزمین مادری پویایی دارند و ایستا نیستند و در طول تاریخ دائم در حال عمیقتر شدن و گستردهتر شدن هستند. بنابراین باید واژهای انتخاب کرد که بتواند این پویایی در رشد مفاهیم وارداتی را تاب آورد نه اینکه در تاریخ درجا بزند. این موضوع بهخصوص در معادلسازی مفاهیم در حوزه دانش بسیار اهمیت دارد. میتوان گفت اگر در این حوزه ترجمه واژگان این پویایی را نداشته باشد نمیتواند در سرزمین مقصد عمیقتر شود و گسترش پیدا کند.
«دیزاین» از جمله این مفاهیم است که معادل آن در فارسی به «طراحی» پتانسیل تعمیق آن را گرفته است و نتوانسته در ایران، پابهپای گسترش آن در سرزمین مادری، بسط پیدا کند. برخلاف بسیاری از پژوهشها در ایران که معتقدند در زبان فارسی Design به اشتباه با Drawing یکی گرفته شده است و بنابراین واژه «طراحی» معادل دیزاین در نظر گرفته شده، در اینجا استدلال میکنم که این اشتباه رخ نداده است (حتی اگر بنیان این استدلال را درست بگیریم باید بر دو واژه design و sketch تمرکز کنیم چرا که drawing در فارسی به «کشیدن» ترجمه شدهاست) بلکه در زمان ورود مفهوم دیزاین به ایران، واژه طراحی کاملاً معنای دیزاین (در آن زمان) را پوشش میداده اما امروز به دلیل بسط این مفهوم در جغرافیای مبداء و تختهبند شدن مفهوم طراحی در کشور ماست که دیگر این واژه معادل مناسبی برای آن نیست.
اهمیت این موضوع در این است که تحلیلهای تقلیلگرایانه که این معادلسازی را اشتباهی سهوی تلقی میکنند و بستر تاریخی آن را نادیده میگیرند، مسیر راهگشایی برای پویایی این مفهوم باتوجه به زیستبوم ایران باز نمیکنند و صرفاً به گرتهبرداری از دیگر کشورها منجر میشوند. در حقیقت پروبلماتیزه کردن واژه مناسب برای design بحثی صرفاً زبانشناختی نیست بلکه موضوعیست که بهواسطه آن میتوان به صورت انتقادی و تبارشناسانه به تحولات دانش دیزاین در ایران پرداخت.
اگرچه تاریخ دیزاین را به ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح نسبت میدهند اما مفهوم دیزاین در حوزه دانش مفهومی متأخر است که در دوران رنسانس متولد و در ظهور انقلاب صنعتی و مدرنیته اولیه تا حدودی قوام یافت. اگرچه استفاده از خود واژه «دیزاین» در دوران رنسانس بعید به نظر میرسد اما میتوان با اغماض دیزاین را کشیدن طرحوارهها و ایدههای اولیه (sketching) روی کاغذ به حساب آورد که منتج از توان کشیدن پرسپکتیو و سهنما بود. با انقلاب صنعتی و تکامل علوم کاربردی مبتنی بر تولید صنعتی رفتهرفته مفهوم دیزاین وارد مرحله جنینی خود شد که عبارت بود از تصویرسازی طرحوارهها و ایدههای اولیه که توان تولید یا ساختهشدن داشتند.
ورود مدرنیته به محیط مادی و تبلور معماری مدرن که در دیگر اشیاء و اثاثه زندگی روزمره نیز تأثیرگذار بود، اساساً دیزاین را به امری پروبلماتیک تبدیل کرد. عرصه دیزاین صرفاً عرصهای فنی یا هنری محسوب نمیشد، بلکه مفهومی بود که تلاش داشت تا بر زندگی واقعی تأثیر بگذارد. اصطلاح معروف «فرم از عملکرد پیروی میکند» همچون «امر واقع» و «امر ذهنی» بار فلسفی پیدا کرد تا جایی که تا به امروز رابطه میان فرم و عملکرد از موارد مجادلهآمیز در حوزه دیزاین است. از طرفی مفهوم استتیک نیز مفهومی است که قدمتی به اندازه تاریخ فلسفه دارد و در رابطه تنگاتنگ با دیزاین است. این پرسش که امر زیبا چیست؟ با چه معیاری میتوانیم یک شیء را زیبا و دیگری را زشت بنامیم پرسشی بنیادین در فلسفه است. در دهه ۶۰ و با شروع گفتمان پستمدرنیسم تلاشهایی در جهت علمیکردن، مستند کردن فرآیندها و روشهای دیزاین صورت گرفت و میتوان گفت که دیزاین بهعنوان یک حوزه علمی شناخته شد.
بنابراین دیزاین نه یک هنر یا حرفه بلکه به یک مفهوم علمی تبدیل شد که امروز آن را بهعنوان «تفکر یا عملی که با نگاه به آینده و تغییر وضعیت برای بهبود زندگی در این زیستکره گام برمیدارد» تعریف میکنند. دیگر دیزاین نه یک طرحواره اولیه روی کاغذ بلکه شیوه تفکر به آینده است (که طراحی بخشی از آن است). دیزاین تا جایی گسترده شد که خود تفکر هم قابلیت دیزاین دارد (Design thinking). به قول توماس لاکوود رئیس سابق انستیتو دیزاین شیکاگو «گستره واژه دیزاین در حدی است که باید آن را با حرف بزرگ D نوشت، زیرا که در حقیقت یک روش تفکری، یک فرآیند و نیز یک محصول، خدمت یا نوعی ارتباط است.»
انقلاب مشروطه، صنعتیشدن و در نتیجه تبلور مدرنیته در ایران با فراز و نشیبهای فراوانی همراه بود که بیش از پیش لزوم برنامه را گوشزد میکرد. اما این موضوع تا دهه ۱۳۲۰ مسکوت ماند. با رشد صنعت و به تبع آن رشد شهرنشینی دیزاین در کنار برنامهریزی از اهمیت ویژهای برخوردار شد. این روند همزمان بود با شروع جنبشهای جدی مدرنیستی در حوزه طراحی صنعتی، معماری و شهرسازی که دیزاین نه بهعنوان یک مفهوم بلکه بیشتر بهعنوان یک طرحواره صورتبندی میشد.
دیزاین در اوایل قرن بیستم باوجود پروبلماتیکشدنش بهعنوان مفهومی فلسفی، به تبعیت از پیروی فرم از عملکرد، نوعی مهندسی یا فن بود که جنبههایی زیباشناسانه نیز داشت. بنابراین کاملاً قابل پذیرش است که دیزاین در آن زمان در ایران به «طراحی» (sketch) ترجمه شود. رشتههای دانشگاهی طراحیمحور راهاندازی شد؛ از طراحی صنعتی گرفته تا طراحی معماری، تمامی این رشتههای دانشگاهی بیشتر با هدف آموزش فن طراحی و اصول دیزاین آن زمان شکل گرفتند. نگاه تکنوکرات به دیزاین، فقدان رویکرد انتقادی و نظرورزانه که برخاسته از رشد سریع صنعتیشدن و شهریشدن در ایران بود که نیازمند تربیت نیروی فنی بود تا نظرورز، «طراحی» را به جای «دیزاین» تثبیت کرد.
انقلاب ۵۷، جنگ ایران و عراق و دوران سازندگی فشرده و کشمکشهای سیاسی پس از آن فرصت بازاندیشی در حوزه دیزاین را چهار دهه به تعویق انداخت. از طرفی تثبیت و نشدید تفکر فنسالارانه در دانشگاهها به جای اندیشه انتقادی و نظرورزانه بیش از پیش دانشجوها را به جای دیزاینر برای طراحشدن آموزش داد.
اما فقدان رویکرد نظرورزانه و انتقادی آسیبهای خود را در فضای مادی روزمره وارد کرد؛ چه در حوزه گرافیک و چه در حوزه معماری، شهر یا حتی فشن. جستجو برای پرسشهای بنیادین در کنار گسترش فضاهای مجازی ارتباطی بهانه و وسیلهای شد تا راه برای ورود ادبیات معاصر جهانی در حوزه دیزاین باز شود و برای دومینبار معادلسازی واژه دیزاین اهمیت پیدا کند.
تأکید گروههای دغدغهمند در این حوزه بر استفاده از واژه «دیزاین» به جای «طراحی» اولین گام برای بازاندیشی آن در این سرزمین است. با رایج شدن واژه دیزاین گویی نفسی تازه به آن دمیده شده است که میتواند مسیرهای جدیدی را برای ایجاد تحول در دیزاین (در مفهوم عام آن) بگشاید. به این منظور علاوه بر ترجمه متون نظرورزانه و عملی و شناخت ادبیات جهانی نیازمند تألیف متونی مرتبط با زیستبوم ایران هستیم. با پیشکشیدن انتقادی تاریخ دیزاین در ایران بهنحوی که چراغی برای آینده باشد میتوان دانشی همپیوند با این سرزمین را خلق کرد و برای دیزاین زیستی بهتر گام برداشت.