نوشتهی مایک مونتیرو | نشر مشکی
کتاب «تخریب با دیزاین» اثر مایک مونتیرو (Mike Monteiro)، نگاهی انتقادی به تأثیر دیزاین بر شکلگیری دنیای امروزی افکندهاست. از دید مونتیرو، بسیاری از چالشهای جهانی محصول تصادف نبوده، نتیجهی مستقیم تصمیماتیاند که توسط دیزاینرها گرفته شدهاست؛ دیزاینرهایی که با دستکمگرفتن تأثیرات سیاسی و اجتماعی کارشان، در پس دیزاین خود آثار مخربی را برجای گذاشتهاند، از موتورهای احتراقی که به تغییرات اقلیمی دامن میزنند گرفته تا شبکههای اجتماعی که زمینهی آزار و اذیت را فراهم میکنند. مونتیرو معتقد است این مسائل ناشی از نقصهای اتفاقی در یک دیزاین خاص نیستند، بلکه ماحصل عدم مسئولیتپذیری دیزاینرها و در نتیجه، انتخابهایی آگاهانهاند.
دیزاین قدرتمند و تأثیرگذار است و ازهمینروی، بار سنگینی بر دوش دیزاینرها مینهد. دیزاینرها محافظان مرزهای دنیا هستند؛ کسانی که تشخیص میدهند چهچیز وارد جهان شود و چهچیز کنار گذاشتهشود. به باور او، هر تصمیمی که در دیزاین گرفته میشود، پیامدهای اخلاقی خاص خود را دارد و دیزاینرها باید نسبت به اثرات کار خود آگاهی کامل داشتهباشند. مونتیرو میگوید که دیزاین در ذات خود سیاسی است و انتخابهای دیزاینرها دربارهی اینکه چهچیزی خلق کنند، برای چهکسی کار کنند و رضایت چهکسانی را در فرآیند دیزاین لحاظ کنند، دارای تأثیرات اجتماعی و سیاسی فراوان است. هدف این کتاب بیدار کردن حس مسئولیتپذیری در دیزاینرها و پیشنهاد مسیرهایی برای تغییر فرهنگ دیزاین است.
مایک مونتیرو بنیانگذار و مدیر Mule Design در سانفرانسیسکو است. او طرفدار سرسخت مباحث اخلاقی دیزاین در زمینهی ایستادگی اخلاقی و مسئولیتپذیری است و در حال حاضر بهعنوان نویسنده و سخنران در زمینههای مختلف دیزاین فعالیت میکند.
آثار تألیفی او کتابهایی از قبیل «دیزاین یک شغل است»، «کارفرمای محبوب من» و «تخریب با دیزاین» را شامل میشود. معروفترین اثر او اما شاید، سخنرانی جنجالیاش با عنوان «چگونه دیزاینرها جهان را نابود کردند» باشد که فرازهایی از آن، در کتاب «تخریب با دیزاین» او که در ادامه بررسیاش میکنیم، آمدهاست.
کتاب شامل چهار قسمت است؛ در بخش اول، مونتیرو با صراحت بیان میکند که بیشتر دیزاینرها (و مدیران آنها) در ایجاد محصولاتی دست داشتهاند که بهجای خدمترسانی به جامعه، آسیبهایی گسترده را موجب شدهاند. او بر این نکته تأکید دارد که دنیای ما و هر چیزی که در اطراف ما وجود دارد، محصول دیزاین است؛ از اپلیکیشنها و وبسایتها گرفته تا نظامهای بانکی، نهادهای سیاسی و رسانههای اجتماعی. اگر این سیستمها درست کار نمیکنند یا ناعادلانهاند، از بدطینتی یا بیکفایتی دیزاینرهای آنهاست. دیزاینرهای امروز باید در برابر پیامدهای کارشان پاسخگو بوده، از انتخابهایشان دفاع کنند، زیرا بیتفاوتی آنها نسبت به پیامدهای اخلاقی کارشان بهشدت آسیبزاست. دیزاینرهایی که بدون درنظرگرفتن تأثیر اجتماعی یا سیاسی آثارشان، فقط بر «زیبایی»، «قابلاستفادهبودن» یا «تجربهی کاربر» متمرکز باشند هم، در این نابودی شریکاند؛ چون سکوت دربرابر بیعدالتی، مشارکت در آن است. قدرت دیزاینرها بسیار بیشتر از آن چیزی است که تصور میکنند؛ آنها در شکلدهی به رفتار کاربران، دادههایی که جمعآوری میشود و ارزشهایی که سیستمها ترویج میکنند، نقشی حیاتی دارند. در کل، مونتیرو دیزاینرها را فرامیخواند تا در نقش اخلاقی خود در جوامع، بازنگری کنند.
مونتیرو با لحنی انتقادی از سلطهی مردان سفیدپوست بر صنعت فناوری و دیزاین صحبت میکند. او این واقعیت را نقد میکند که تصمیمات حیاتی راجعبه آینده جامعه، اغلب در اتاقهایی گرفتهمیشود که تقریباً فقط شامل همین گروه است و این کمتنوعی منجر به دیزاینهایی میشود که منافع گروههای دیگر را نادیده گرفته، به آنها آسیب میزنند.
در بخش دوم کتاب، نویسنده بر ضرورت اقدامهایی عملی با هدف بهبود وضعیت دیزاین تأکید میکند. او تأکید دارد که دیزاین یک فعالیت خنثی نبوده، دیزاینرها باید بهصورت فعال در جهت منافع عمومی کار کنند، نه صرفاً در خدمت سودآوری شرکتها. او پیشنهاد میدهد دیزاینرها برای مقابله با فشارهای تجاری و تصمیمات غیراخلاقی با یکدیگر متحد شوند، صنف تشکیل دهند و اینگونه در برابر خواستههای نادرست مدیران مقاومت کنند. حتی اگر تلاش برای اصلاح از درون ممکن نباشد، مونتیرو به دیزاینرها توصیه میکند تا از همکاری با شرکتهایی که ارزشهای انسانی را زیر پا میگذارند، دستبکشند. این بخش در واقع فراخوانی است برای کنشگری فعال، با هدف بازگرداندن شأن و اثرگذاری مثبت این حرفه در جامعه. مونتیرو با زبان تند و کنایهآمیزش، دیزاینرها را دعوت میکند تا بهجای خدمت به «هیولاها» (یعنی شرکتها یا سیستمهایی که با سوءاستفاده از دیزاین، به جامعه آسیب میزنند)، خودشان هیولاهای عدالت، اخلاق و مسئولیتپذیری شوند.
او همچنین نقش آموزش و تربیت دیزاینرهای مسئول را حیاتی میداند. آموزش دیزاین باید آموزش اخلاق، مسئولیتپذیری و آگاهی اجتماعی را دربربگیرد تا نسل جدیدی از دیزاینرهای متعهد در دانشگاهها و مؤسسات آموزشی، رشد یابند.
در بخش سوم کتاب، از اهمیت اقدام جمعی، اتحاد و همبستگی در میان دیزاینرها صحبت بهمیان میآید. مونتیرو تأکید میکند که دیزاینرها بهتنهایی نمیتوانند کار خاصی ازپیشببرند و نیاز دارند برای مقابله با این ساختارهای ناعادلانه، بهصورت سازمانیافته و با همکاری یکدیگر اقدام کنند. مونتیرو اشاره میکند که شرکتها معمولاً از جدا نگهداشتن دیزاینرها و کارمندان سود میبرند، زیرا این تفرقه از قدرت چانهزنی آنها میکاهد. او با ارائهی مثالهایی از اتفاقات واقعی، نشان میدهد که همکاری جمعی چگونه میتواند به نتایج مثبت ختم شود. در نهایت، این فصل دعوتی است به شکلگیری اجتماعات متحد برای دیزاینی مسئولانه و انسانیتر.
در بخش چهارم و پایانی کتاب، مایک مونتیرو با بیانی صریح و پرحرارت تأکید میکند که دیزاین تنها یک فعالیت خلاق یا زیباییشناسانه نیست، بلکه ابزاری قدرتمند است که میتواند سرنوشت انسانها را تغییر دهد؛ او خواستار آن است که اخلاق نه در حاشیه، که در مرکز فرآیند دیزاین قرار گیرد. مونتیرو تأکید میکند که دیزاین در خلأ اتفاق نمیافتد؛ پس دیزاینرها باید قدرت و تأثیر کار خود را درک کرده، صدای خود را بلند کنند و در برابر بیعدالتی بایستند. به باور مونتیرو، تغییر ممکن است، اما فقط از گذرگاه همبستگی، شجاعت و ایستادگی در برابر نابرابریها. در پایان، او امیدوار است که دیزاینرهای نسل آینده با شجاعت، اخلاقمداری و مسئولیت اجتماعی بیشتری وارد میدان شده، دیزاین حرفهای را به آیندهای بهتر رهنمون شوند.
این کتاب در شعب حضوری و وبسایت فروشگاهی رُست قابل خرید است.