آتش یکی از عناصر اصلی و ضروری زندگی روزمرهی مردم در دوران باستان بود، اما استفاده از آن برای گرمایش، روشنایی یا پختوپز مهارت و رعایت روشهای خاصی را میطلبید که جنبههایی فرهنگی نیز داشت. در خانهها، هم چوب و هم زغال سوزانده میشد. زغال گرانتر بود و علیرغم اینکه تمیزتر میسوخت و نسبت به چوب، دود کمتری تولید میکرد، گاز منوکسید کربن آزاد میکرد؛ بههمینسبب، استفاده از آن در فضاهای بسته با چالشهایی همراه بود. در خانههای یونان، اجاقهای ثابت انگشتشمار بودند. از آنها تنها هفت نمونه در اولینتوس، یکی در نزدیکی آگورای آتن و سه مورد در شهر هالیس کشف شدهاست. قرار داشتن برخی از این اجاقها در حیاط (مثل نمونهای در کولوفون) و نه داخل اتاقها، بیانگر این است که کاربرد اصلی آنها بیشتر، در پختوپز تابستانی بودهاست.
برای پختوپز و گرمایش، منقلهای کوچک قابلحمل که با زغال کار میکردند، رایجتر بودند. این منقلها معمولاً ارتفاع کمی داشتند، روی زمین قرار میگرفتند و بسته به کاربردهای مختلف یا فصول متفاوت، جابهجا میشدند. با وجود رواجشان، این منقلها معمولاً در محل اصلی استفادهشان پیدا نمیشوند و بیشتر نمونههای باقیمانده از جنس سفال هستند؛ هرچند احتمال وجود نمونههای فلزیای را که به دلیل پوسیدگی ازمیانرفتهاند، نباید از نظر دورداشت. یک منقل برنزی نادر در اولینتوس، مدفون در گوشهای از اتاق یافت شدهاست، که نشان میدهد برای صاحبش، حائز اهمیتی چنان ویژه بوده که برای نجات آن از دست غارتگران کوشیده، خیال بازگشت و برداشتن آن را در سر پروردهاست. در آتن دوران باستان، یازده منقل در چاههایی پیدا شدهاند که پس از خشکشدن، برای دفع زباله از آنها استفاده میشد. پنج منقل دیگر هم در رسوبات مربوط به ساختوساز یا بازسازی کشف شدهاند که از این شانزده عدد، فقط یک منقل در داخل خانه یافت شدهاست. الگوی پیدا شدن این منقلها نشان میدهد که مردم هنگام ترک خانه، به هر قیمتی آنان را با خود میبردهاند، مگر اینکه خراب یا بیاستفاده شدهباشند.
میدانیم که در فرهنگ یونانی، اجاق نمادی از هستیا (ایزدبانوی خانواده و آتشدان که تاج و تخت خود را بخشید تا به مراقبت از آتش اجاق المپوس بپردازد؛ قابل مقایسه با وستا، ایزدبانوی روم باستان) بود و نقشی حیاتی در آیینهای خانوادگی ایفا میکرد. بسیاری از مراسمات خانوادگی مثل خوشامدگویی به نوزادی تازهمتولد شده، پذیرفتن بردهای جدید، یا حتی بخشهایی از مراسم عروسی، حول اجاق خانه سامان مییافت. بدین ترتیب، اینکه این منقلهای ساده برای بسیاری از خانوادههای یونانی نقش اجاق(hearth) را، در بعد عملی و نمادین، ایفا میکردند، دلیلی است بر ارج نهادن تمام این منقلها، حتی آن دسته که از جنس سفال بوده، ارزش مادی نداشتند. منقلهای سفالی بااینکه از سادهترین اشیای روزمره بودند، نماد روشنی از پیوند زندگی روزمره با باورهای دینی و آیینی بهشمار میرفتند. هیچ خانهای بدون گرمایش و پختوپز، خانه نمیبود؛ بنابراین منطقی است که هر آن مراسم خانوادگیای که نظم و کارکرد را ارج مینهاد، بر شیئی چنین ساده و ارزشمند متمرکز باشد.
در بسیاری از خانههای رومی پمپئی، بهخصوص خانههای اشرافیتر، «آشپزخانه»هایی مخصوص وجود داشت که در آنها اجاقهایی ثابت، بهشکل سکوهای مستطیلی تعبیه شدهبودند. در برخی از خانههای بزرگتر، بعضاً حتی بیش از یک اجاق یافت شدهاست که ممکن است نشانگر استفادههای مختلف آن یا حتی، تمایل طبقات ثروتمند به خودنمایی با مصرف بیشتر سوخت باشد. همچنین، منقلهایی آهنی در خانهها و باغها پیدا شدهاند که احتمالاً، برای نوع متفاوتی از پختوپز بهکارمیرفتهاند. جالب توجه اینکه در بعضی خانهها، آشپزخانهها یا اجاقها در نزدیکی تصاویر یا محرابهای خدایان خانگی قرار میگرفتند؛ البته این موضوعی معمول و همیشگی نیست.
حضور دائمی لامپها در آشپزخانههای پمپئی یادآور این نکته است که پختوپز در شب تا چه اندازه دشوار بودهاست. زغالهای گداخته نور بسیار کمی تولید میکردند و جابهجا کردن دیگهای پر از مایعات داغ در تاریکی، میتوانست بهشدت خطرناک باشد. به نظر میرسد در تمام تاریخ یونان و روم، بیشتر فعالیتهای اصلی، از جمله پختوپز، در روشنایی روز انجام میشدهاست.
چراغهای روغنی سفالی و فلزی، مشعلها و فانوسها در زمرهی اشیاء روزمرهی رایج بودند، چرا که حتی برای انجام کمترین حرکت یا فعالیت در شب یا فضاهای تاریک، وجود نور اجتنابناپذیر بود. هرچند شواهدی از حضور مشعلها در متون و تصاویر موجود است، اما اطلاعات ما دربارهی میزان استفاده از آنها محدود است. در مقابل، دربارهی چراغها و کاربردشان دادههای بیشتری در دست داریم. چراغهای روغنی سفالی یونانی و رومی نوری معادل یک شمع (تقریباً ۱ لومن) تولید میکردند؛ مقایسه شود با لامپ ۲۵ وات مدرنی که حدود ۲۰۰ لومن و لامپ ۴۰ واتی که حدود ۴۰۰ لومن نور تولید میکند. در حالیکه اغلب آشپزخانههای امروزی چندین منبع نوری دارند، در گذشته، بهجز موارد خاص مانند ضیافتهای اشراف یا آیینهای مذهبی، بیشتر مردم در هنگام تاریکی، دست از فعالیت میکشیدند؛ زیرا نور مصنوعی هم ناکافی بود و هم پرهزینه.
یکی از اسناد پاپیروسی استثنایی از قرن سوم پیش از میلاد، حاوی جزئیاتی روشنگر دربارهی محل و نحوهی استفاده از روشنایی مصنوعی است؛ این سند که احتمالاً به آرشیو زنون تعلق دارد –مدیر حسابهای املاک آپولونیوس، از مقامات برجستهی دربار بطلمیوس دوم– جیرهی روزانهی روغن چراغ اختصاصدادهشده به افراد مختلف را ثبت کردهاست. در مصر، این روغن معمولاً از کرچک یا کنجد بود، نه زیتون. دریافتکنندگان این جیره حسابداران، نانواها، نقرهکاران، مباشران، کارگرهای اصطبل، متصدیان حمام، خادمان معابد و آشپزهای اختصاصی جشنهای مذهبی بودند. یکی از سهمها به شکل خاص، به «مردی که در شب برای سراپئوم غذا میپزد» اختصاص یافتهبود که نشان میدهد پختوپز شبانه معمول نبوده، به موارد خاص محدود میشدهاست. برخی از این افراد بهعنوان شبکار مشخص شدهاند و برخی دیگر شاید، در محیطهای تاریکی چون نانواییها یا انبارها کار میکردند. با این حال، مقدار نوری که این جیرهها فراهم میکردند بسیار محدود بود؛ حداقل سهمیه تنها برای دو ساعت روشنایی کفایت میکرد و بیشتر این سهمیهها حداکثر، برای چند ساعت نور شبانه کافی بودند.
در زمینهی خوردن و آشامیدن، ظروف باقیمانده—که اغلب سفالیاند— و تصاویری که از صحنههای غذا خوردن برجا ماندهاند، اطلاعات ارزشمندی بهدستمیدهند. با این حال، متون ادبی بسیاری نیز در دست داریم که نشان میدهند مردم در هنگام صرف غذا، چگونه از اشیا استفاده میکردند. بسیاری از این اشارهها در اثری از اوایل قرن سوم میلادی، به نام ضیافت خردمندان(Deipnosophists) ، نوشتهی آتِناوُس دیده میشود. این اثر گروهی از اندیشمندان را حین صرف شام ترسیم میکند و با ترکیبی از گفتگوهای خیالی، نقلقولها یا بریدههایی کوتاه از متون ادبی پیشین—که بسیاری از آنها امروزه از میان رفتهاند— تصویری از غذاها و بخشهای مختلف یک ضیافت یونانی-رومی ارائه میدهد. علیرغم ارزش بالای این اثر، باید در استفاده از اطلاعات آن احتیاط بهخرجداد، زیرا نه تنها زمینههای اجتماعی-سیاسی و متنی این نقلقولها در دسترس نیست، بلکه خود آتِناوُس نیز، آنها را از نظرگاه دورهای بسیار متأخرتر بازتفسیر کردهاست.
آتنائوس میگوید: «یونانیها و رومیها غالباً با دست غذا میخوردند»؛ بنابراین چنگال، قاشق و کارد جزء وسایل رایج سفره نبودند. نان که در در محافل اشرافی، در سبدهای خاصی —از جنس فلز و دیگر مواد گرانبها— سرو میشد، «برای جمع کردن باقیماندهی غذا، سسها، عصارهها و آب گوشت مورد استفاده قرار میگرفت». بدین ترتیب، اندکشمار بودن قاشقهای باقیمانده نکتهای قابلتوجه است، چرا که بسیاری از غذاهای یونانی و رومی—بهویژه آنچه مردم فقیر میخوردند—از مواد پختهشده در آب تشکیل میشد و بافتی شبیه سوپ داشت. این امر نه تنها در متون کهن تأیید میشود، بلکه از شکل و نوع دیگهای باقیمانده نیز قابل استنباط است؛ دیگهایی که شمایل و ساختارشان واضحاً، مناسب پخت غذا در مایعات است. «این دیگها گاهی حتی در خانههای اشرافی مستقیماً بهعنوان ظرف سرو روی میز قرار میگرفتند». آتنائوس جایی، به قاشقهایی طلایی اشاره میکند که در جشن ازدواج شاه مقدونی، کارانوس، در اختیار مهمانان قراردادهشد تا از ظرفی مشترک در مرکز سفره غذا بخورند؛ این اشارهی خاص به قاشقهای طلا هرچند افسانهگون به نظر میرسد، با توجه به این که در آن دورهی تاریخی، استفاده از قاشق منحصر به طبقات ضعیفتر جامعه و در میان اشراف غیرمعمول بودهاست، اهمیتی ویژه پیدا کرده، مورد توجه خاص قرار میگیرد تا به این سنت غذا خوردن فرودستانه رنگ و لعابی نجیبانه و اشرافی ببخشد.
این تصور که در میان اقشار ضعیف، غذاهای پخته در آب بدون استفاده از قاشق، تهیه یا مصرف میشدهاند، تقریباً محال است. یک احتمال این است که برای برداشتن غذا از همان ملاقههای سفالی کوچک و فراوانی که حتی در مجموعههای سادهی سفال کلاسیک دیده میشوند، استفاده میشدهاست؛ استفادهای البته نهچندان بهینه و آسان. با این حال، محتملترین توضیح این است که هم بیشتر این ملاقههای سفالی و هم قاشقها عمدتاً از چوب ساخته میشدند و به همین خاطر، تعداد زیادی از آنها برجاینماندهاست.
ملاقهای سفالی، متعلق به یونان قرن چهار قبل از میلاد، بووا مارینا.
در امپراتوری روم، قاشقها بهصورت معنادارتری در موقعیتهای مختلف ظاهر میشوند. برای مثال، مجموعهای شامل نوزده قاشق غذاخوری نقره که از آنها با دقت، در صندوقچهای نگهداری میشد، در خانهای در پمپئی یافت شدهاست. این قاشقها معمولاً از فلز—غالباً نقره— ساخته شده، احتمالاً مورد استفادهی افراد ثروتمند بودهاند. انتهای دستههای بلند این قاشقها اغلب نوکتیز است و همین ساختار خاص آنها سبب شدهاست تا برخی پژوهشگران آنها را اصلاً، قاشق تخممرغخوری بدانند. در توصیف میهمانی مجلل تریمالکیو نیز، قاشقهای تخممرغخوری یکی از وعدههایی است که به میهمانان داده میشود. (پترونیوس، ساتیریکون، بند 33). با این حال، با بررسی الگوهای ساییدگی قاشقها میتوان کاربردهای دیگری را نیز، برای آنان متصور بود.
قاشق رومی، از جنس برنز، موزهی بریتانیا.
پایان بخش دو از سه.